تبليغاتX
تا رسیدن
تا رسیدن
تا رسیدن به خدا یک قدم بیشتر راه نیست . باید یک قدم روی هوای نفس پا گذاشت قدم بعدی پیش خداییم
45. دلتنگی

 

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

 


آدرس عکس : http://websaz.files.wordpress.com/2008/11/websaz-autumn-19.jpg

 

|+| نوشته شده توسط مسافر در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 19:28 |

44. اعتماد به خدا

 

 

 

خصوصی نوشتند که (با حذف جزئیات) :

سخته باتمام وجود به خدااعتماد کنی

من به حکمتش شک ندارم

اگرچه هر روز ادمایی رو میبینم که زجرمیکشن وهیچ دلیلی هم براش پیدانمیکنم.با وجود اینکه از زجرکشیدن عزیزام که مطمئنم پاکن،خوبن ومستحق این عذابا نیستن عذاب میکشم اما میتونم نفسمو توی این مورد سرکوب کنم.
چون میدونم خدا بدجنس نیست.پدرکشتگی هم باهیچکس نداره.
اگه اطمینان داشتم که اون هرکاری میکنه خیلی ازمشکلاتم حل میشد.

میخوام عاشق خداباشم.

من خیلی خسته ام.تنهایی نمیتونم.اگه کمکم نکنه نمیتونم.

پاسخ :

ببین عزیز تو اول از همه باید جایگاهت رو در مقابل خدا بدونی تو فقط یه "بنده ای " همین و بس  ، "مولا"ت دوست داره تو را در یه شرایطی بندازدت حق اعتراض هم نداری (یعنی اگه داشته باشی هم مثلا میخوای چیکار کنی)  تو فقط باید در اون شرایط راه درست رو انتخاب کنی همین

اینو خیلی قاطع گفتم چون شرط اول حرفامه

ببین عزیز بذار رک بهت بگم خودتم خوب میدونی تو این دنیا آدمهای زیادی هستن که شرایط مشابهی دارن ، مثلا یه بیماری خاص مادر زادی مثلا فلج هستن ، جدای از باورهاشون (دیندار و غیر دیندار) هر کدوم راهی رو برای زندگیشون انتخاب میکنن

یکی تا آخر عمر غر میزنه و خدا رو هم به باد فحش میگیره

یکی ضعفشو باور میکنه و ازش پلی میسازه برای پیشرفت یه جوری ضعفش رو ضربه فنی میکنه ، کلی مدال و جایزه یا اصلا هیچکدوم از اینا نه یه زندگی موفق تشکیل میده

یکی گدا میشه

یکی قهرمان بازی فلان میشه

....

می بینی هر کسی یه جور با اون ضعف کنار میاد (جدای از باورهای دینیش)

یکی در کودکی یتیم میشه

میشه گدا

میشه پیامبر

میشه دانشمند

یکی در فقر مطلق به دنیا میاد

میشه فلان عالم ربانی

میشه سیاستمدار

میشه انگل جامعه

واسه یکی نرسیدن به یه معشوق زمینی

میشه اسید پاش شدن و طناب دار و این حرفا

واسه یکی میشه شیدا شدن ، زلیخا شدن ، و هزار عاشقی که از همین راه به معشوق واقعی رسیدند

.....

فکر میکنی اون چیه که باعث میشه شرایط یکسان سرنوشتهای متفاوتی برای آدمها پیش بیاره

اختیارشون و قدرت استفاده از عقلشون یا ایمانشون غیر این نیست

حرفم اینه یا مشکلات زاییده اشتباهات ما هستن (که فکر میکنم تقزیبا تمومش قابل جبرانن و مطمئنم اگه یه بار بخوای واقعا میتونی از نو شروع کنی بی اینکه خللی در رابطه تو با خدا وجود بی ) یا "امتحان" تو اند برای آزمودن عیار "ایمان"

این من و تو هستیم که  تصمیم میگیریم چه جوری با اون مصائب کنار بیایم

واسه یکی یه شوهر بد اخلاق میشه مایه هزار انحراف اخلاقی واسه یکی میشه "آسیه " شدن

واسه یکی یه پدر همیشه ورشکسته و مفلوک میشه "گدا" شدن واسه یکی میشه "قانونگزار شدن"

جالبیش هم اینه که هر چی امتحانت سخت تر باشه و بهتر ازش بیرون بیای به جایگاه بالاتری صعود میکنی

ببین عزیز

مومن زرنگه از هر شرایطی بهترین استفاده رو میکنه ، یه همکار بد اخلاق میشه واسش امتحان صبر ، یه همسر بد میشه واسش کنترل خشم ، نگهداشتن ایمان ، میشه رئوف شدن ، میشه آدم شدن

من حرفم اینه : اگر بخوای بندگی خدا رو کنی ، تحت هر شرایطی بهترین ماهیها رو میگیری حتی از گل آلود ترین آبها

به قول بنده خدایی ، خدا مثل یه مادر مهربون که میخواد بچه اش راه رفتن رو یاد بگیره ، مدام مراقب بچه اشه ، ممکنه دستش رو ول کنه اما نمیذاره بیفته ، میذاره بیفته ولی نمیذاره رو بدجایی بیفته

مهم اینه که مسجل شه واسه خودت (نه واسه اون) که میخوای راه بیفتی همین ، این خواستنه مهمه

تو بخواه که  بهش اعتماد کنی ، بخواه که بنده اش باشی ، نمیذاره بیفتی حتی تو بدترین جاهایی که فکر میکنی کاری ازت ساخته نیست

البته یه چیز هم بگم این رابطه بنده و مولایی تا آخر همینجوری نمیمونه ها یه جایی این بنده عاشق مولاش میشه ، وقتی تسلیم شده ، وقتی دید مولاش هواشو داره و در باریکترین جاها دستشو گرفت ، عاشق میشه ، عاشق مولاش ، عاشق کسی که همه چیز در ید قدرت اوست ، اونوقت واسه هرچیزیش میدوئه در خونه مولاش ، چون میدونه بیراهه نمیبردش ، پول میخواد "رزاق" ه ، شفا میخواد "شافی"ه ، دوست میخواد "رفیق من لا رفیق له" ، عزت میخواد "عزیز "

خلاصه آخر معرفت مرام و آرامشه مولاش

در اینصورته که بنده فریاد میزنه

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم از آن سریم

یا

هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

و از این دست  "عشق بازیها" که جز در سایه تبعیت از خدا و رسول و امامان به دست نمیاد

اینو بدون : سخن از دوستیه خدا برای کسی که جز این راه رو میره حرف دور و پرتیه چون خودش گفته

 

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است

 

آل عمران ۳۱


 پ ن : آدرس عکس :http://gallery.photo.net/photo/3018587-md.jpg

 

|+| نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 0:6 |

43. کما

 

چند روز قبل رفته بودم بیمارستان بخش ICU

ساعت ملاقات که رسید ، داخل یه اتاق شدیم که حدود 15 تا تلوزیون اونجا بود که هر کدوم مربوط بود به یه بیمار در حال کما ، این طرف ملاقات کننده ها بیمارشون رو نگاه میکردند ، یک ساعتی اونجا بودیم ، گاهی بعضی بیمارها چشماشون رو باز میکردند (غیر ارادی یعنی به قول دکترها دید نداشت )

یکی یه کم بهتر بود نمیدونی چقدر خونواده اش خوشحال بود ، میگفتن قربونت برم که دهنت رو باز میکنی ، چشات رو باز میکنی ، خدایا شکرت که سرت رو تکون میدی خلاصه اونجا دنیایی بود پر عبرت ، جای هر کدوم  (بیمار یا اقوامش ) خودت رو میذاشتی

جای بیمار که خودم رو میذاشتم : به خودم میگفتم هی خانومی که الان داری راست راست میگردی بیشکر و بی سپاس یه وقتی ممکنه بیفتی اینجا و معلوم نیست تو کدوم برزخی گیر کنی

و جای اقوام : قدر اطرافیانت ، فامیلت ، دوستت رو بدون ، یه وقتی ممکنه همین چشم باز کردنش بشه واست یه آرزو ، یه سر تکون دادنش .....


بیـــــا تا قـــدر یکــــدیگـــر بــــــدانیم
که تا نا گــــه ز یکـــدیگــــر نمــانیم

کریمان جــــــان فـــدای دوست کــردند
سگــــــی بگــــذار مـــا هم مردمانیم

غرضها تیره دارد دوستـــــــــــی را
غرضها را چـــرا از دل نــــــــرانیم

گهی خوشدل شوی از من کــه میرم
چـــرا مرده پرست و خصم جـــانیــم

چو بعـــد مرگ خواهی آشتی کــــرد
همه عمــر از غمت در امتحـــانیـــم

کنون پنـــدار مــردم آشتی کـــــــــن
کــه در تسلیم مــــا چــون مرد گا نیم

چو بــر گورم بخواهــــــی بــوسه دادن
رخــــم را بوسه ده اکنـــــون هما نیــم


پ ن ۱: اینروزها اینترنتی داریم با سرعت افتضاح به خاطر همین دلیل شاید کمتر سر به دوستان بزنم و از مطالبشون استفاده کنم  

پ ن ۲: به خاطر همین سرعت افتضاح چند نظر آخر پست قبل بدون پاسخ موند  

پ ن ۳ : این عکس مشابه تمام عکسهای قبلی ( منهای یکی) "دزدی" میباشد و من مدت مدیدی است در فکرم که گذاشتن این عکسهای دیگران در وبلاگم از لحاظ اخلاقی کار درستیه . خودم که تا حالا به نتیجه رسیدم کار اشتباهی نیست

پ ن ۴ : مبنی بر راهکار ارائه شده دوست عزیز "عطش شکن " برای تبدیل دزدی به امانت داری از این پس انشاالله آدرس عکسها رو میذارم

پ ن ۵ : آدرس عکس :

http://1.bp.blogspot.com/_bM6CjGx0_LE

/Sgem_QIuUVI/AAAAAAAABIw/OVwDZk9S8ro/s400/Dear+Son+ICU+May+2009+008.jpg

 

|+| نوشته شده توسط مسافر در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 22:30 |

42. روزی 2
 

 

 ادامه پست قبل :

هر کسی در زندگی با هر عقیده ای خط قرمز هایی داره که خودش واسه خودش تعریف کرده ، برای یه " بنده خدا " خط قرمزهاش توسط دین و خدا و پیامبر و امامان تعیین شده ...

شاید از آن جمله ای باشیم که دستمون به دهانمون میرسه و آنقدر ها هم حریص نباشیم که پا از گلیم خودمون درازتر کنیم و غم و ملال قرض و وام رو به دوش بکشیم و اگرم گذرمون به اونجا افتاد توانایی پرداختش رو داشته باشیم ، اما  شاید جور دیگری در بند " غم روزی " باشیم ....

مثلا  در جایی کار کنیم که شرایط محیط کار زیاد جالب نیست و یه جاهاییش خط قرمزهای دین رو رد میکنه ، اینقدر جرات نداریم که به خاطر اون چیزی که باور داریم مخالف عقاید دینیمونه پامون رو از اونجا بکشیم بیرون ، چرا ؟

چون یا اینقدر پیش خوری کردیم که اگر یه ماه حقوق دستمون نیاد کلی طلبکار میریزه رو سرمون یا میترسیم از اینکه نتونیم فلان چیز رو بخریم ، یا خرج زندگیمون رو تامین کنیم .....

یا اینکه برای اینکه یه کم پول و پله بیشتر دستمونو بگیره چاپلوسیه رئیس ، روسا رو میکنیم که تو مثلا فلان مزایده و فلان وام و فلان ..... هوامونو داشته باشه ، یا فلان مرخصی و فلان پاداش رو براون در نظر بگیرن و خیلی راحت دستورهای دینی و وجدانیمونو میذاریم زیر پا

یا به شدت مصلحت اندیش میشیم ، هزار تا کلاه برداری و کلک ریز و درشت و حق و ناحقی رو میبینیم تو اداره و شرکتمونا ولی صدامونم در نمیاد که چی ؟ مبادا عذرمون رو بخوانو حقوقمون قطع بشه  . ...

یا خیلی راحت یه جاهایی پشت سر همکار و رفیقمون حرف بزنیم ، همینجوریها واسه اینکه یه جایی شاید یه سود مادی واسمون داره این قضیه .....

از این دست مثالا بسیارن خیلی راحت نادیده میگیریم خط قرمزهای اعتقادیمون رو چون میترسیم که گرسنه بمونیم یا بی سر پناه بمونیم یا بچه هامون فلان مدرسه نتونن برن یا ......

غافل از اینکه "اگه به خاطر خدا " ، به " خاطر رد نشدن از خط قرمزهای اعتقادی " ، برای دور نشدن از "بندگی " ، برای دور نشدن از "اعتماد به خدا " این کارها رو نمیکردیم "خدا از جایی که نمیدانیم روزیمون رو میداد و ما چه آسون خراب کردیم پلهای رسیدن به مقام " بندگی " رو و ما چه آسون از یاد بردیم "وعده خدا " رو ....

از یا بردیم شاید با پرهیز ما از عبور کردن از این خط قرمزها شاید با اندک پول پربرکتی یک زندگی "پاک " داشته باشیم ، شاید این برکت این جوری تامین بشه ، قانع بودن همسر و فرزندامون ، وسایلی که میخریم خوب کار کنن و عمری جوابگوی زندگیمون باشن ، بچه مون اینقدر عاقل و درسخون و خوب باشه که تو همین مدرسه دولتی سر کوچه هم خوب و عالی درس بخونه ، مریضی و خرج دارو و درمون سراغمون نیاد ، اونقدر اعصابمون آروم باشه که نخوایم پول قرصای آرامش بخش و  کلاسهای ان . ال . پی بدیم و هزارن برکت دیگر که خدا خوب میداند که به چه کس و چگونه بدهد

یه بار دیگه میگم فرض بر این بود که میخوایم "بنده خوب خدا " باشیم و گرنه خوب میدونم مدل زندگی الان و اون چیزی که جوامع بشری امروز به تاخت دنبالش میره ، اونقدر آدمی رو اسیر مادیات کرده که اصلا نمیتونه فکرشم قد بده به این مساله که " از راهی که نمیدانی روزیت تامین می شود "  یعنی چه ؟

خوب میدونم که برای کسی که مسیرش غیر بندگی باشه ، یا همه چیز را با عقل حسابگر خودش پیش میبره ، این حرفها حرفهای دور و پرتیست .  بشر در گیر حساب و کتاب و دو دو تا چهار تا اصلا نمیدونه برکت یعنی چی ؟  

 


سوره طلاق

 وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿۲﴾

وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿۳﴾

هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد (۲)

واز جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است (۳)


پ ن : دوست عزیزم عطش شکن برای پایان نامه خودشون یه پرسشنامه تهیه کردن که اگر دوستان لطف کنند و این پرسشنامه رو جواب بدن خیلی لطف میکنند

بنا به موضوع پایان نامه فقط خانومها این فرم رو پر کنند

ممنون

پرسشنامه

 

|+| نوشته شده توسط مسافر در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 22:3 |

41. روزی 1

 

 

 ایمان دارم که با تموم مشکلات اقتصادییی که گریبانگیر جامعه است ، با تموم داشتن ها و نداشتن ها میشه خوب زندگی کرد ، سالم زندگی کرد ، مثل یک انسان واقعی زندگی کرد .....

اگه تو زندگیمون فکر کنیم ، ایمان داشتیم باشیم و هدفمون از زندگی نه فقط لذات جسمانی باشه بلکه هدفمون در زندگی بندگی خدا باشه ....

طرف رو میبینی غصه دار ، غمگین یا پرخاشگر و عصبانی ، پاچه گیر یا افسرده یا پر مشغله و گیج ......

ازش میپرسی چرا اینطوریی ؟ سفره دلش رو که باز میکنه ، مشکل نان است و آب است و پول و .....

تا خرخره زیر بار قرض ، چندین دفترچه اقساط عقب افتاده ، اجاره خانه و .......

میدونم حرفی که میزنم ، آدمهای زیادی هستن که مخالف باشن ولی باورمه ، ایمانمه و به سادگی هم به دست نیومده که حالا ساده ازش بگذرم و برام قابل دفاع است .....

فقط یه شرط داره و اون اینه که بخوای "بنده خوب خدا " باشی همین ........

برا چی میری به این و اون رو میندازی قرض میگیری که بعد اگه آدم خوبی باشی ، تو دردسر ادای وام بندازی خودت رو یا اگه بد باشی ، بنده خدایی که ازش پول گرفتی رو تو دردسر بندازی ....از خروسخون بری و تا بوق سگ بدویی اینور و اونور ، نه رنگ و روی اهل و عیال رو ببینی ، نه اصلا بدونی کی کجاست و چی کار میکنه

یا اینکه هی توپ و تشر بزنی به بنده خدایی که از بد روز گذرش به تو میافته ...... یا اخلاق ، مخلاقم بذاری زیر پا ، تو مغازه ات گرونفروشی کنی که حالا مثلا یه پول بیشتری جمع کنی یا اگه کارمند باشی به سندروم "زیر میزی " رو بیاری که معتقدم همش از روی طمع و نفس خبیثته ....

تو خیابون پاتو بذاری رو گازو ، دل و روده آدمایی که از جلوی ماشینت رد می شن بیات تو دهنشون که تو میخوای زودتر به فلان بهمان کارت برسی

پولی که میگیری یا میخوای خرج زائداتی بکنی که بدون اونا هم میتونی "بندگی خدا" کنی یا خرج مسکن بکنی که من معتقدم میشه رفت یه جای ارزونتر خونه گرفت ، یه شهر کوچیکتر زندگی کرد ....میگی نمیشه

من میگم چرا اگه هدفت بندگی خدا باشه ، هجرت میکنی چون نمیخوای خودت رو تو رنج قرضت رو دادن بندازی ......

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ

قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا ﴿۹۷نساء﴾

كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده‏اند [وقتى] فرشتگان جانشان را مى‏گيرند مى‏گويند

 در چه [حال] بوديد پاسخ مى‏دهند ما در زمين از مستضعفان بوديم مى‏گويند مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد پس آنان جايگاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامى است

 

 تو میتونی هزار تا بهانه بیاری و مسوولین مملکتی رو از دم تیغ فحش و ناسزا بگذرونی ، 

تو آزادی میتونی اینکارو بکنی ولی چی عایدت میشه یه روح خراب و یه اعصاب داغون که

دیگه کار زیادی ازش بر نمیاد جز خرابکاری تو زندگی خودش و بقیه

جان من ، چرا فراموش کردی که ما تنها در مقابل خدای خودمون حاضر میشیم

( اگر معتقد باشی به اون دنیا که یه بنده حتما معتقده )

 

وَيَأْتِينَا فَرْدًا ﴿۸۰مریم﴾

تنها به سوى ما خواهد آمد

 

از تو میپرسن چرا با خانواده ات بد رفتاری کردی : حق نداری تقصیر و گردن این و اون بندازی ، تو باید با تموم اون سنگلاخها خوب راه میرفتی ، همچین هنری نیست که تو جاده صاف خوب راه بری  ....

از تو میپرسن ، چرا سر این و اون کلاه گذاشتی و تو حق نداری بگی که اگه فلانی اونجوری نکرده بود ، اگر سیستم اقتصادی فلان نبود ، اگه .....

اون هایی هم که ازشون شاکی هستی تنها در مقابل خدا حاضر میشن و باید تک تک ، جوابگوی اعمالشون باشن و بدون که هرکس که بامش بیش برفش بیشتر ....

خلاصه .....

باور دارم تو اگر بخواهی بندگی خدا کنی که به نظر من کاملترین هدفیه که برای یه انسان تعریف میشه و کمال اونه همین بندگیه .....

میتونی هر جا که هستی ، هر موقعیتی که داری ، هر قیافه ای داری ، هر سوادی داری ، هر شوهری که داری ، هر زنی که داری ، هر کاری که داری هر ......

میتونی خوب باشی که هم روح خودت در آسایش باشه ، هم روح هر آنکس که به نوعی با تو در ارتباطه ....


 روزی تو دست خلق نیست  به خدایی اعتماد کن که گفته :

وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ (22و 23 ذاریات )

و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏ايد در آسمان است پس سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه این وعده به مانند تکلمی که با یکدیگر می کنید ،

 حق و حقیقت است

 

میشه یه کم جمع و جور تر زندگی کرد ولی سالمتر ، خوش اخلاق تر و مهربون تر

آرام تر

 


 بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

 

|+| نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 11:59 |